معرفی و بررسی کتاب ملت عشق

یکی از بهترین رمان های الیف شافاک ملت عشق است که در سال 2010 منتشر شده است . این رمان در ابتدا به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شده. در ایران انتشارات ققنوس این کتاب را ترجمه و منتشر کرده است.
کتاب ملت عشق در رابطه با نام 40 قانون عشق در مورد شمس تبریزی و مولوی می باشد که بیش از 500 بار در کشور ترکیه تجدید چاپ داشته است. ملت عشق دراین نیز با استقبال رو به رو شده و بیش از 50 بار تجدید چاپ شده است و در کتابفروشی ها به فروش می رسد.

خلاصه ملت عشق

چهل قاعده عشق ( ملت عشق) دو روایت موازی دلپذیر را آشکار می کند که یکی معاصر و دیگری در قرن سیزدهم ، هنگامی که مولوی با مربی معنوی خود ، درویش چرخشی معروف به شمس تبریز روبرو شد. که با هم قدرت ماندگار آثار مولانا را کشف می کنند.

الا روبنشتاین چهل ساله یک زن خانه دار معمولی است که دارای سه فرزند و یک شوهر بی وفا است ، اما زندگی او با شروع کار به عنوان خواننده کتاب در یک آژانس ادبی تغییر چشمگیری می کند. اولین مأموریت وی رمانی با عنوان کفر شیرین است ، که در مورد مولوی شاعر قرن سیزدهم و معلم صوفی محبوب او شمس تبریز است. نویسنده این داستان نویس ناشناخته ، عزیز زاهارا ، است که در ترکیه زندگی می کند. الا که در ابتدا تمایلی به گرفتن کتابی در مورد زمان و مکان بسیار متفاوت از کتاب خودش نداشت ، خیلی زود خود را شیفته این رمان و مردی که آن را نوشت ، می بیند که با او یک معاشقه نامه الکترونیکی آغاز می کند.

در مرکز رمانی که الا می خواند ، درویش قابل توجه ، سرگردان و در حال چرخش شمس تبریزی است ، یک تحریک گرای عارفی که خرد متعارف و تعصب اجتماعی و مذهبی را هرجا با آن روبرو شود به چالش می کشد. او در جستجوی یک همراه معنوی است که قرار است او را بیاموزد. هدف روح او این است که شاگرد خود ، مولانا – یک مبلغ محبوب را به یکی از شاعران بزرگ جهان ، “صدای عشق” تبدیل کند. مولانا دانش آموزی مایل است ، اما خانواده و جامعه وی از شمس به شدت ناراحت هستند. مولانا مورد تحسین قرار می گیرد ، حتی در جامعه خود احترام می گذارد و شمس باید او را فراتر از راحتی شیوه زندگی قابل احترام خود ، فراتر از رضایت کم عمق منیت ، هدایت کند.

در حقیقت ، هر دو مولوی و الا از طریق روابط خود با شمس و عزیز مجبور می شوند امنیت و امنیت ظاهری زندگی خود را برای عدم اطمینان ، وجد و دلشکستگی عشق زیر سوال ببرند و سپس آن را کنار بگذارند. نه شمس و نه عزیز نمی توانند چیزی شبیه نوید خوشبختی پایدار ارائه دهند. آنچه آنها می توانند ارائه دهند طعم اتحاد عرفانی ، عشق الهی ، هماهنگی عمیقی است كه هنگام از بین رفتن خود دروغین در درون انسان ساخته شده و برای پاسخگویی به خواسته های جامعه برای احترام -و ظهور خود واقعی بوجود می آید.

در طول راه ، شمس چهل قانون عشق ، حکمت صوفیانه اساسی را که شمس هم موعظه می کند و هم تجسم می بخشد ، می دهد. او بارها و بارها از قراردادهای اجتماعی و مذهبی سرپیچی می کند و خود را در معرض خطر قرار می دهد و تحقیر و عصبانیت اخلاق گرایان خودخواه ، با اصطلاحات واقعی را که او را محاصره می کنند ، می کشد. او از مولانا الهام می گیرد تا به شاعری که قرار بود باشد ، یکی از پرشورترین و عمیق ترین صدای خردهای جهان تبدیل شود. به همین ترتیب ، عزیز و داستان او درباره مولانا و شمس الهام را القا می کند تا از یک ازدواج خارج شود که از نظر روحی و معنوی برای او خسته کننده شده است.

درباره الیف شافاک

الیف شافاک در سال 1971 در استراسبورگ فرانسه متولد شد. وی داستان نویس برنده جایزه و خواننده ترین نویسنده زن در ترکیه است. منتقدان از وی به عنوان یکی از متمایزترین صداهای ادبیات معاصر به دو زبان ترکی و انگلیسی استقبال کرده اند. او همچنین نویسنده رمان حرامزاده استانبول و خاطراتش ، شیر سیاه است. کتاب های او به بیش از سی زبان ترجمه شده است.

معرفی و بررسی کتاب

این کتاب در 5 بخش نوشته شده است:

  •    خاک: عمق و آرامش :
  •  آب: تغییر و جریان یافتن
  •    باد: رفتن و یا کوچ کردن
  •   آتش: گرما و نابودی
  •    خلأ: تاثیر نبود چیزها
هر بخش این کتاب برای نشان دادن قسمتی از داستان و اتفاقات آن است. شما در رابطه با زنی به آن الا و عشق مطلبی را خواهید خواهدکم کم داستان وارد بخش جدیدی می شود که به سراغ شمس تبریزی و همینطور آشنایی با مولانا می رود. شما شاهد آشنایی و دیدار شمس و مولانا خواهید بود و داستان هیجان انگیزی را می خوانید.
و در آخر نشان دهنده زندگی و دید جدید الا می باشد و در این بخش شمش به مولانا کمک می کند تا به نهایت برسد و کامل شود.
نظر ها در رابطه با این کتاب متفاوت است از نظر بعضی از افراد این کتاب بسیار عمیق و پر محتوا و با مضمونی خاص می باشد و در برخی دیگر بر این باور هستند که این کتاب یک داستان ساده می باشد. این کتاب دارای 500 صفحه است که برای درک مفهوم آن نیاز به تفکر عمیق دارید.

معرفی بهترین و پیشرفته ترین کتابخانه در نزدیک شما

40 قاعده ملت عشق

قاعده اول: خداوند را چطور توصیف می‌کنیم؟ او را ترسناک و غضبناک می‌بینید؟ یا او را لطیف و مهربان؟ توصیف ما از خدا بازتاب خود ماست. اگر لطف و عشق او را در ذهن داشته باشیم این صفات در ما تقویت می‌شود یا اگر خشم و غضب به یاد بیاورید شخصیتی خشن خواهید داشت. او روح خود را در ما دمیده پس صفات او در ما وجود دارد.

قاعده دوم: قدم گذاشتن در راه الهی با دل امکان پذیر است. عقل نمی‌تواند راهنمای خوبی باشد. بر نفس خود آگاه باش و از آن غافل نشو.

قاعده سوم: همان طور که می‌دانیم قرآن چندین سطح برای تفسیر دارد. سطح اول همان که می‌بینیم و برداشت ظاهری، سطح و برداشت دوم باطنی و سطح سوم باطن باطن و در نهایت برداشت چهارم که که عشق است و آنچنان عمیق است که روح آن را درک می‌کند و در جسم نمی‌گنجد.

قاعده چهارم: صفات پروردگار را در تمامی ذره های این جهان می‌توان دید. هر لحظه و هرجا! او همه جا هست اگر او را بیابیم تا ابد نزدش می‌مانیم.

قاعده پنجم: پنجمین قاعده از ۴۰ قاعده شمس تبریزی : جوهره عقل و عشق متفاوت است. عقل محتاط است و قدم به قدم راه می‌رود او نگران آسیب هاست اما عشق اینطور نیست بی‌پروا و جسور است او خود را رها می‌کند. عقل به این آسانی ها آسیب نمی‌بیند اما عشق قدرت تخریب خود را دارد. اما گنج را در خرابه ها می‌توان پیدا کرد پس دنبال هرچه هستیم در دل و عشق باید بیابیم.

قاعده ششم: مراقب زبان و حرف باشیم. بیشتر جدل و اختلاف و دشمنی ها از زبان شکل می‌گیرد. باید خودمان باشیم و ارزش زیادی برای کلمات نباید قائل شد. زبان عشق زبان بی زبانیست.

قاعده هفتم: از لاک خود بیاییم بیرون اگر تک و تنها باشیم نمی‌توانیم به حقیقت برسیم. انسان موجودیست که فقط خود را در آینه دیگران می‌تواند پیدا و کامل سازد.

قاعده هشتم: ناامیدی افسون نابودی است. اگر دیدی تمام درها هم به رویت بسته است بدان سرانجام یک راه و دری برایت باز خواهد شد حتی اگر الان نمی‌دانی آن کجاست و چطور باید به آن بررسی. در همه حال شاکر باش صوفی کسی است که علاوه بر زمانی که به خواسته‌هایش می‌رسد زمانی که به آن هم نرسیده شاکر است.

قاعده نهم: صبر فقط صرف زمان و انتظار کشیدن نیست بلکه صبر با آینده نگری معنی می‌گیرد. در صبر و تماشای تیغ باید گل را مجسم کنید. شب را ببینید و روز را تصور کنید. اهل عشق صبر را یک شیرینی برای خود می‌بینند چون می‌دانند صبر هلال ماه را ماه کامل می‌کند.

قاعده دهم: سفر از  درون شروع می‌شود.سفری به درون خود داشته باش. به هر سمتی که بخواهی  بروی به شرق غرب شمال و جنوب باید از سفر به درون شروع کنی چون وقتی از درون شروع کردی مسافت فیزیکی هم طی می‌کنی.

قاعده یازده: یک ماما از درد زایمان خبر دارد. پس بدان اگر می‌خواهی فرد جدیدی از تو  دنیا بیاید و تغییر کنی باید خود را آماده تحمل سختی ها و درد ها بکنی.

قاعده دوازدهم: عشق مانند یک سفر است وقتی وارد آن می‌شوید چه بخواهید چه نخواهید تغییر پیدا می‌کنید دگرگون می‌شوید.کسی تا به حال نبوده که وارد این مسیر بشود و تغییر نکند.

قاعده سیزدهم: در دنیای ما تعداد کسانی که خود را درویش و صوفی می دانند از ستاره ها بیشتر است و آنها فقط درویش نما هستند. مرشد واقعی کسی که ما را به واکاوی دنیای درونمان راهنمایی کند نه به دنبال جمع کردن شاگرد و مرید پروی باشد.

قاعده چهاردهم: در مقابل تغییرات که در زندگی برایمان به وجود می‌آید به جای مقاومت، تسلیم شویم. توی جریان زندگی شنا کنیم و نگران زیر و رو شدن زندگیمان نباشیم از کجا معلوم! شاید آن روی زندگی بهتر باشد!

قاعده پانزدهم: ما یک اثر هنری نا تمام از خدا هستیم که در حال تکامل و بهبود هستیم.هر اتفاقی چه خوب و چه بد که پشت سر می‌گذاریم ما را به تکامل نزدیک تر می‌کند تا این انسان کامل شکل بگیرد.

قاعده شانزدهم: می‌دانیم که خدا کامل و عاری از نقص است. این موضوع دوست داشتن وی را آسان می‌کند اما سختی کار آنجاست که انسان های دیگر را با همه بدی و خوبی هایشان دوست بداریم. ما زمانی می توانیم درک پیدا کنیم که عشق را تجربه کنیم اگر ما نتوانیم خدا را به خاطر پروردگار بودن و انسان ها را به عنوان اثر هنری خداوند دوست داشته باشیم نمی توانیم درکی از هستی پیدا کتیم.

قاعده هفدهم: کثیفی های ظاهر هرچقدر هم زیاد و بد با آب شسته می‌شوند اما کثیفی های باطن به راحتی تمیز نمی شوند. حسادت و خباثت مثل چربی، دور دل و روح را می گیرد و به راحتی از بین نمی رود.

قاعده هجدهم: ما نمونه کوچکی از جهان هستی هستیم. شیطان را نباید در بیرون و یا در دیگران جستجو کنیم. خیر و شر در درون ماست شیطان در نفس ماست پس هرکه بتواند نفسش را بشناسد پروردگار را شناخته و هر کسی که به جای بیرون به درون خود بپردازد آفریدگار را شناخته است.

قاعده نوزدهم: اگر نتوانیم خود را دوست بداریم قطعا دیگران را نمی توانیم به قلب خود راه دهیم اگر در دیگران به دنبال احترام و محبت هستیم یعنی به خود محبت بدهکاریم. از دنیا نا امید نشو که گل ها از خار ها به وجود می‌آیند.

قاعده بیستم: اگر تمام فکر و ذهن خود را به پایان راه معطوف کنیم کاری بیهوده است. وظیفه ما تفکر به اولین قدم و قدم های حال است بقیه راه خودش روشن می شود.

قاعده بیست و یکم: هرکدام از ما صفت و شاخصه خاص خودمان را داریم. اگر خدا می‌خواست که همه یکسان باشیم همه را مثل هم می‌آفرید. باید این اختلاف عقاید را محترم بشماریم و از تحمیل افکار خود به دیگران بپرهیزیم.

قاعده بیست و دوم: اگر عاشق حقیقی حق باشیم فرق نمی‌کند کجا هستیم مهم نیت و هدف است نه ظواهر! اگر در میخانه هم باشیم آنجا محل عبادت است . اما اگر فرد عشق را در خود نداشته باشد دائم‌الخمر هم باشد و پا به مسجد بگذارد آنجا برایش میخانه است.

قاعده بیست و سوم: در کتاب ملت عشق می‌فهمیم که زندگی مانند یک اسباب بازی در دست کودک است. بعضی ها آنقدر جدی می‌گیرند که بابتش گریه و زاری می‌کنند بعضی ها هم کمی با آن بازی می‌کنند و بی خیال می شوند. یک صوفی میانه رو است دنیا را نه آنقدر جدی می‌گیرد نه آنقدر بی محلی می‌کند.

قاعده بیست و چهارم: هیچ وقت یادمان نرود که ما اشرف مخلوقات هستیم در همه حال حتی زمانی که اسیر شویم یا تهمت های ناروا به ما زده شود باید مثل یک خلیفه سرمان را بالا بگیریم و با چشم و دلی سیر و قلبی مطمئن رفتار کنیم

قاعده بیست و پنجم: بهشت و جهنم همین جاست! اگر بتوانیم با دلمان کسی را بدون چشم داشتی عاشقانه دوست داشته باشیم در بهشت هستیم و اگر با کسی به دام حسد و نفرت بیفتیم برای ما همان جهنم است

قاعده بیست و ششم: همه ما و این دنیا در اصل یک واحد هستیم و با نخ های نامرئی به هم مرتبطیم. مبادا بگذاریم آه و غم کسی را دربیاوریم مخصوصا که از ما ضعیفتر باشد. آه یک انسان دیگر در گوشه دیگر دنیا می‌تواند همه را غمگین کند و شادی یک نفر هم همه را شاد

قاعده بیست و هفتم: دنیای ما مثل کوه پژواک صدای ما را منعکس می‌کند. اگر سخن نیکویی بگوییم یا سخن شری از دهان ما بیرون بیاید. پژواک آنها به سوی ما می‌آید. صوفیان رسمی دارند که اگر کسی سخن شری به زبان جاری سازد چهل شبانه روز درباره آن انسان سخن نمی‌گویند. بعد چهل روز همه چیز عوض می‌شود. یادمان باشد اگر دل دگرگون شود دنیا دگرگون می‌شود

قاعده بیست و هشتم: نه می‌توان گذشته‌ای که مثل مه در ذهن ماست را تغییر داد نه آینده ای که پس پرده خیال است. صوفی همیشه در حال زندگی می‌کند و حقیقت حال را در می‌یابد.

قاعده بیست و نهم: همیشه بین تقدیر و اختیار جدل بوده اما واقعیت این است تقدیر همه مسیر نیست فقط تا دو راهی ما را می‌برد انتخاب مسیر با خود ماست. پس اشتباه است گردن کج کنیم و بگوییم تقدیرمان این بوده.  انتخاب بین دو راهی ها و پیچ و خم ها از اختیارات ماست و مسیر کلی تقدیر ما

قاعده سی‌ام: کار سختی است اما صوفی واقعی کسی است که حتی اگر سرزنشش کنند. افترا به او ببندند یا بدی‌اش را بگویند سکوت می‌کند و کلمه‌ای سخن زشت و ناروا نمی‌گویید. او عیب دیگران می‌پوشاند نه  نمایان کننده عیب دیگران.

قاعده سی و یکم: برای رسیدن و نزدیک تر شدن به حق باید قلبمان نرم و لطیف باشد. انسان ها با یک حادثه غم‌انگیز، مرضی سخت، از دست دادن عزیز یا دوری از او فرصتی برای نرم کردن قلب خود پیدا می‌کنند بعضی ها آن را درک می‌کنند و لطیف می‌شوند بعضی ها افسوس می‌خورند و قلبی سخت تر از گذشته برای خود می‌سازند

قاعده سی و دوم: باید برای رسیدن به عشق خالص خداوندی باید پرده های میان را یکی یکی برداشت پس حواست باشد از قواعد زندگی که برای خود ترسیم کردی برای دورکردن انسان ها از خود یا پیش داوری در مورد آنها استفاده نکنی. مراقب باش ایمان و قواعد و درستی‌ات برایت بتی نشوند و تو را به سوی خودبزرک بینی ببرد.

قاعده سی و سوم: همه افراد دنیا به دنبال کسب چیزی هستند می‌خواهند چیزی شوند اما تو هیچ شو. باید مثل گلدانی باشیم که محل رشد و تولد گل سرخی زیباست. گلدان شکل و ظاهرش اهمیتی ندارد. آن خلا و فضای خالی درون‌اش است که مهم و زندگی ساز است.

قاعده سی و چهارم: تسلیم شدن در برابر حق را ضعف و ناتوانی نبین! این تسلیم شدن از روی قدرت است فرد تسلیم شده خود را از میان طوفان ها و موج های سهمگین به ساحلی امن می‌رساند.

قاعده سی و پنجم: تضاد موجب رشد و بلوغ ما می‌شود. زمانی ما به مرتبه انسان کامل می‌رسیم که مومن و منکر درونمان را بپذیریم و این تضاد را درک کنیم.

قاعده سی و ششم: اگر خدا نخواهد برگی از درختی نمی‌افتد و خیر و شر بی پاسخ نمی ماند. از نیرنگ و نقشه هایی که دیگران برای ضربه به تو در سر می‌پرورانند نترس که خدا هم برای آنها دام پهن می‌کند. از قدیم گفتن کسی که چاه می‌کند خود ابتدا در ته چاه است.

قاعده سی و هفتم: صاحب زمان و دقایق‌اش خداوند است و آنقدر این نظام دقیق است که ثانیه‌ای جابه جا نمی‌شود. برای هر فردی زمانی مشخص است زمانی برای عاشقی زمانی هم برای مرگ!

قاعده سی و هشتم: ای ملت عشق برای تغییر یافتن هیچ وقت دیر نیست. می‌توانیم هر زمانی زندگی و خودمان را تغییر دهیم. هر گذشته‌ای که داشته باشیم همیشه می‌توان نو شد. هر جور که گذران زندگی کردیم هرچقدر سن داشته باشیم هر اتفاقی که برایمان افتاده باز می‌توانیم از صفر شروع کنیم. اگر روزمان مثل دیروز باشد باید افسوس بخوریم. برای دستیابی به زندگی جدید باید قبل از مرگ حقیقی بمیریم.

قاعده سی و نهم: این جهان یک کل واحد است و فقط نقطه های آن جا به جا می‌شود. اگر انسان بدی از دنیا برود انسان بد دیگری به دنیا می‌اید و اگر انسان نیکویی برود باز انسان نیکویی دیگر جای او می‌آید و هر صوفی برود صوفی دیگری می‌آید. کل ثابت است و همه چیز سرجای خود.

قاعده چهلم: نباید زندگی بدون عشق باشد. نپرس که منظورت عشق به خدا هست یا عشق به انسان! از تفاوت تفاوت های دیگر به وجود می‌آید. عشق نیاز به هیچ توضیح و اضافه‌ای ندارد. عشق برای خود دنیایی است که یا درون آن هستی یا در بیرون و در حسرتش

خودرو
خودرو
خدمات
خدمات
خدمات حیوانات
خدمات حیوانات
خدمات پزشکی
خدمات پزشکی
فرهنگی و آموزشی
فرهنگی و آموزشی
خدمات ورزشی
خدمات ورزشی
خدمات تشریفات
خدمات تشریفات
گردشگری
گردشگری
مراکز تجاری
مراکز تجاری
فروشگاه زنجیره ای
فروشگاه زنجیره ای
خدمات دولتی
خدمات دولتی
خدمات زیبایی
خدمات زیبایی
بیمه
بیمه
خدمات تفریحی
خدمات تفریحی
رستوران و کافه ها
رستوران و کافه
بانک ها
بانک ها